براي بهتر نشان دادن اهميت كتاب شاخه و گل بهتر است چند جملهاي دربارهٴ رشد بعدي مكانشناسي فلسطين اضافه كنم. كتاب فرحي تا سال 1714 سند اصلي باقي ماند، تا آنكه در آن هنگام رسالهٴ عبريدان هلندي آدرين ريلاند (1676 ـ 1718) در دو جلد در اوترخت منتشر شد. ولي تا سال 1845 هم كه يوزف شوارتز (1804 ـ 1865)
كتاب سرزمين قدس خود را در بيتالمقدس منتشر كرد، همچنان معتبر بود. بخش اول كتاب شوارتز درباب نجوم است، بخش دوم دربارهٴ جغرافياي فلسطين، بخش سوم محصولات آن، بخش چهارم تاريخ آن. بخش دوم را يوسف كهن صدق (لِمبِرگ 1865) و بار سوم ابراهيم موسي لونْكْز (بيتالمقدس 1900)، با نقشهها، فهرستها و شرح حال شوارتز منتشر كردند. بخشهاي دوم تا چهارم كتاب شوارتز با عنوان
جغرافياي توصيفي فلسطين (فيلادلفيا 1850)، با نقشهها، تصويرها و افزودههايي توسط اسحاق ليسِـر به انگليسي ترجمه شد. اين مفصلترين كتاب يهودي بود كه تا آن زمان در آمريكا منتشر شده بود. نيز ترجمهٴ آلماني بخش دوم آن بهنام سرزمين مقدس (فرانكفورت 1852)، توسط اسرائيل شوارتز وجود دارد. همچنين كتاب ديگري با عنوان جغرافياي تلمود (468 ص.، پاريس 1868)، از آدولف نوبائِر (1832 - 1907)، موجود است كه عمدتاً از كتاب
جغرافياي سرزمين قدس اقتباس شده است.
اما برگرديم به استوري فرحي. هنگاميكه در بارسلون اقامت داشت. يعني حدود 1306 ـ 1307 رسالهاي پزشكي از آرمانگو پسر بلز (سيزدهم ـ 2) را به عبري ترجمه كرد. متن لاتيني از ميان رفته است، احتمالاً عنوان آن درباب داروها
بوده. متن عبري در 6 بخش است: 1) نام داروها؛ 2) اهميت آنها؛ 3) تركيب ادويه؛ 4) خواص و موارد استعمال آنها؛ 5) مقدار استعمال آنها؛ 6) اوقات مصرف داروها. همچنين رسالهاي درباب مواد مسهل را احتمالاً از لاتيني ترجمه كرد. اين رساله در 7 فصل است و نام موٴلفش معلوم نيست، ولي ظاهراً الياس بن يهوداي مونپليهاي بوده است.
استوري عربي ميدانست، چون كتابهاي سعديا جايون بن يوسف (دهم ـ 1) و ابن جناح (يازدهم ـ 1) را به عربي خوانده بود. ولي اين ثابت نميكند كه پيش از اقامتش در فلسطين هم عربي ميدانسته است.
ترجمهاش از لاتيني حاكي از آن است كه در جواني عربي نميدانسته است؛ اما در طي اقامتش در فلسطين ناگزير آن را آموخت و خوب هم آموخت.
معلومات نجومي او از ابراهيم بارحيه و يعقوب بن ماهر اخذ شده بود. با آثار بقراط، ارسطو، بطليموس، جالينوس و ابن سينا آشنايي داشت.
اسحـاق حِـلُـو
اسحاق بن يوسف حلو. زاير قبّالايي يهودي. در اواخر سدهٴ سيزدهم در كاتالونيا زاده شد. در سال 1333 همراه خانوادهاش لريدا را ترك گفت و براي اقامت عازم بيتالمقدس گرديد. شايد اميدوار بود اسرار قبّالايي را در آنجا بيابد؟ در همان سال، اندكي پس از اقامتش در بيتالمقدس نامهاي به پدر و دوستانش نوشت. او به كاوش در فلسطين پرداخت و كوشيد مقابر انبيا و اوليا را بيابد. در سال 1334 نامهٴ مفصلتري نوشت تحت عنوان راههاي اورشليم در هفت فصل، كه هريك دربارهٴ يكي از راههاست: